نذر
تمام ياس ها شاهد تنهايي منند.وقتي به موسيقي خاموشي تو گوش مي دهم به خداي آب و آيينه سوگند ، دلم را نذر آمدنت كرده ام از باغچه قلبم آنقدر گل برايت چيداه ام كه مردم گمان مي كنند گل فروشم .تا گلهاي قلبم پژمرده نشده اند بيا،اي كه با ساده ترين سلام آمدي و با ناگهاني ترين وداع رفتي

تنها مانده ام
بي تـو در دلتنگي فريـاد فـردا مانده ام
مثل شب در جاده خـاموش بلـدا مانده ام
در سكوت كهنـه و پوسيده تلـخ زمـان
مثل موج سر كشي در بغض دريـا مانده ام
دست هايم سرد و در آغـاز بودن مي نوشت
در بيابـان فنـا مجنون و شيـدا مـانده ام
با دلي دور از هيــاهو در عبور لحظه هـا
مثل پايان غـــزل اين گونه تنها مانده ام
خسته ام تنهاي تنها، جاده پايانت كجاست؟
اين چنين در دامـن خـاموش صحرا مانده ام
در گلوي پنجره بغض غـزل خواني شكست
كـوچه هاي گريـه را بي واژه،تنها مانده ام
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق