نجوا
بار الهي ! حرير لاجوردي تقوي را بر دوش مي افكنم و ضميرم را چون آينه اي زلال و شفاف ميسازم.
روح خود را در چشمه پاكي مي شويم و از جام عشقت جرعه اي مي نوشم. نگاهم را از هر پليدي حفظ مي كنم و با تمام وجود به تو مي انديشم. تا تو اين لياقت را به من بدهي كه به درگاهت روي آورم و سفره دلم را برايت بگشايم و درد دلهايم را با تو در ميان بگذاريم.
الهي درياب مرا

مشق پرواز
كوله بارم را بارها گشته ام
اما بال هايم را نديده ام
مدتي است بدون بال
پرواز را مشق مي كنم
تا از ياد نبرم
رسم پرواز را
بر بلنداي دل ايستاده ام
و هنوز هم بلند تر
دست هايم را به دعا طلبيده اي
عاقبت به سويت پر خواهم كشيد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:22 توسط سهیلا
|
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق