غزل
چه مي شد با دلم رو راست باشي
هماني كه دلم مي خواست باشي
هماني كه دل چشم انتظارم
هميشه از خدا مي خواست باشي
كسي كه دل به عشق و مهرباني
برايش سفره مي آراست باشي
به يادش مي نشست تا صبحِ بيدار
به شوقش صبح بر مي خاست باشي
چه مي شد بعد عمري بيقراري
نصيبم بي كم و بي كاست باشي
غزل خوان دنياي خيالم
به باغي كه پر از گلهاست باشي

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 17:53 توسط سهیلا
|
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق