چه مي شد با دلم رو راست باشي

هماني كه دلم مي خواست باشي

هماني كه دل چشم انتظارم

هميشه از خدا مي خواست باشي

كسي كه دل به عشق و مهرباني

برايش سفره مي آراست باشي

به يادش مي نشست تا صبحِ بيدار

به شوقش صبح بر مي خاست باشي

چه مي شد بعد عمري بيقراري

نصيبم بي كم و بي كاست باشي

غزل خوان دنياي خيالم

به باغي كه پر از گلهاست باشي