خدايا... چه تنهايم در اين شبها ، و چه سرد و غمگين است ، برهوت آرزوهايی که رنگ باخت و غنچه هايی که نشکفته پرپر شد

کجاست آن نغمه هستی که تا اذان صبح درِ گوشم می پيچيد ؟ در اين بيــکران تاريکی خدايا خودت دلداريم ده ، پناهم باش و تنهايم مگذار کمک کن تا نقطه ای بيابم از جنس اميد ، در ساحل آرامش ، بلکه بتوانم طلوع سحر را بيابم