يادم باشد
يادم باشد اگر شاعر شدم برای سرودن « دوست داشتن » دنبال ايهام و کنايه نباشم
يادم باشد اگر نقاش شدم لبخند را با آبی ترين رنگ بر بوم جاودانگی به تصوير کشم
يادم باشد اگر معلم شدم برای نمره دادن به خوبی ها دفتر نمره را ببندم و دستم را به اندازه تمامی کلاس باز کنم
يادم باشد اگر پزشک شدم نبض زندگی را در رگ عشق جستجو کنم
يادم باشد اگر ....
يادم باشد اگر کاره ای نشدم دل شکستن پيشه ام نباشد

دلبسته
خدا داند که او دلبسته کيست
دليل اين همه بی مهری اش چيست
تمام لحظه هايم مال او بود
ولی يک لحظه او مال من نيست
همه غم های عالم در دل من
سرشته غصه با آب و گلِ من
شمردم چند روزی مانده تا عشق
تمام عمر ، اين شد حاصل من
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۸۷ ساعت 15:35 توسط سهیلا
|
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق