سرزمین غریب
حتي در سرزمين غريب
و در روشنائي ضعيف اين زمستان
مرا خواهي ديد
به باد گوش بده
به ترانه هاي بهاري پرستوها
و ابرها را نگاه كن
كه به آرامي تغيير خواهند كرد
و آن وقت ...
تو ديگر نيستي
انگار كه از آغاز نيز
هرگز نبوده اي
نگاه كن
اكنون من از تو دور مي شوم
و نا آشنا
مي گذرم از كنارت
و در آن هنگام است كه به آرامي تغيير مي كنم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۵ ساعت 0:58 توسط سهیلا
|
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق