باور
چگونه باور کنم زردی خزان دستانم را در سردی زمستان دستهايت؟
چگونه در خيالم بگنجانم شاخه های تکيده خيالم را در يخبندان نگاهت؟
يک دم در کوچه پس کوچه های دلم قدم بگذار و بگو که بی خيال از کنار خاطرات قديمی، از مقابل پنجره انتظار و آينه شکسته ام نخواهی گذشت و مرا با تنهايی ها و آروزهای پرپرم تنها نخواهی گذاشت
صدای تو کو؟
با دل عاشقم وفای تو کو؟
زان سيه چشم وفای تو کو؟
خانه خالی است از طراوت گل
باز بلبل بخوان، صدای تو کو؟
بر فروزان چراغ جانم را
نفس گرم آشنای تو کو؟
مژده نور بود و پيک اميد
در دل شب صدای پای تو کو؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 13:47 توسط سهیلا
|
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق