جاده محبت
خسته از قلب های آهنی، کنار جاده محبت با چمدانی از مهربانی منتظرت هستم شايد در سپيده دم عشق، طلوعت را به تماشا نشينم و جرعه نوشِ صدای زلالت باشم

انتظار بی پايان
پيمان بسته بودی
که تنهايم نگذاری
اما رفتی
ای يار مهربان
اولين ديدارمان چه خوب بود
و چه زود گذشت
اينک بهار است و من
باز تنهايم
درد دلم را به مرغ عاشق گفتم
شايد پيدايت کند
مانند شمع سوختم و ساختم
اما هنوز پيدايت نکردم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:23 توسط سهیلا
|
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق