بهار اشعار

بر قلب سنگي ات كتيبه اي خواهم نوشت از دردهاي تاريخي و داغهاي اساطيري ام، يادگاري براي ليلاها و مجنون هاي آينده، تا بخوانند قصه شيدايي و شوريدگي هاي عاشقي را كه طاقتش كوه را به ستوه آورد، و بيقراري هايش موج را پريشان كرد، صبوري اش ثانيه ها را به تحسين وا داشت.آوازهايش را بلبلان به خاطر سپردند، ابرها با چشمانش گريستند، بادها شرح شيفتگي و تشنگي اش را منزل به منزل و بيابان در بيابان با خود برند و پايمرديش زبانزد مردها شد.برقلب سنگي ات چنان شعله در خواهم نوشت كه شمعها و پروانه ها افروختن و سوختن را به فراموشي بسپارند.بر قلب سنگي ات كتيبه اي خواهم نوشت آيندگان را،اگر بتواند خون نشود و همچنان سنگ بماند.

????? ??? ?? یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389???? 17:51 ???? سهیلا|


????? ?????
» سوی جانان
» بی تو همسرم
» شاعر
» عهد بستن
» گل های کويری
» سوز نفس
» انتظار
» عشق و هوس
» هوای میکده
» مسافر موعود

Design By : Pichak