|
در صـدر خاطراتم يـاد تو جــا گرفته
يـاد تـو در خيالم رنگ صفــا گرفته
تصوير يـاد رويت در قـاب دل نشسته
اين گوش جـان طنين حرف تو را گرفته
خورشيد من! حضورت رويای صادقم بود
ديدم به خواب چشمت نور خـدا گرفته
با فـکر خيره بر تـو،دنبـال واژه هستم
بر سطح کاغـذم ،شعر ، مستانه پا گرفته
يک راز ناگشوده بين من وتـو اين است
يادت خيـال ما را دائـم چـرا گرفته ؟

|