محبوبم پلكهايت را پاك كن !
زيرا عشقي كه چشمان ما را گشوده و ما را خادم خود ساخته، موهبت صبوري و شكيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد. اشكهايت را پاك كن و آرام بگير، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است كه رنج نداري، تلخي بينوايي و درد جدايي را تاب مي آوريم.

محبوبم ...
هيچ تضميني نمي بينم كه بگويم روزي به تو خواهم رسيد
اما به راستي دلم گواهي ميدهد در ياد و خاطرم جاودانه خواهي ماند.

آسمان بی مهتاب
رفتی و ساز خلوت من اضطراب شد
آن چشمه های جاری و زيبا سراب شد
اين خانه، نه بعد از تو زندان خويش را
می خواستم دوباره بسازم ، خراب شد
می خواهد از شب ، اين دل پريشانم
اين آسمان که بعد تو ، بی آفتاب شد
حالا کجا ی وسعت دريا جو يم آن را ...
دل را که پيش برق نگاه توآب شد ؟