دوست داشتن ، جرم من اين است. فاصله ، مجازات من اين است. نمي دانم تا كي بايد به دوست داشتن ادامه بدهم بدون اينكه دوست داشته شوم كاش مي توانستم به آسمان رفته و مانند يكي از ستاره ها بدرخشم مي توانستم از آن بالا به قلبهاي سنگي نگاه كنم تا آنها هم عاشق شوند امروز نيز مانند روزهاي ديگر عشق ،گلبرگ هاي تنها باغچه دلم را پرپركرد تا براي هميشه تنها باشم و با تمام وجود درد تنهايي را حس كنم با اين همه آرزو مي كنم اي كاش همه زندگي دوست داشتن باشد زيرا يگانه راهِ « دوست داشته شدن » اين است .

شب زلال
شب آن چنان زلال كه مي شد ستاره چيد !
دستم به هر ستاره كه مي خواست رسيد !
نه از فراز بام
كه از پاي بوته ها
مي شد ترا در آينه هر ستاره ديد
در بي كران دشت
در نيمه هاي شب
جز من كه در كنار تو ، مي سوختم غريب
تنها ستاره بود كه مي سوخت
تنها نسيم بود كه مي گشت
تنها ...
