بگذار حرفهايمان همچنان در نگاه من و در
سكوت مبهم چشمان تو پاك باقي بماند اين
نهايت زيبايي است براي من كه هر لحظه
به تو بينديشم و شايد براي تو كه ، بي آنكه بداني
دلي برات مي تپد
و صميمانه درود مي فرستد . بگذار هر
دو جدا از هم و دور از هم ، در شور و شوق
دوست داشتن ها ، منتظر بمانيم كه انتظار
معني وسيعي است در جريان زندگي ...
گلايه
تو هر گز نازنين صادق نبودي
به فكر اين دل عاشق نبودي
دل پاكي كه حكم كيميا داشت
به تو دادم ولي لايق نبودي
تو يادت هست ما بي كينه بوديم
نگهبان غمي ديرينه بوديم
چو مرغ آه با هم گرم پرواز
كلام روشن آئينه بوديم
دل غمديده درماني ندارد
سر شوريده ساماني ندارد
گمان كردم كه در پايان راهم
ولي اين راه پاياني ندارد
