دل من در كوله بار رفتن تو !
بعد از تو بهار با من غريبه شد ترانه هاي سبز خاطره شدند و باغستان آرزويم ميزبان هيچ گل و درختي نشد . پنجره هاي نگاهم بسته ماند و هيچ چراغي بر كوچه هاي شب زده ام ندرخشيد بعد از تو من مانده ام و اين تنهايي غريب و يك كوير دلتنگي . من مانده ام و خاكستر آرزوها و ققنوسي كه از فراز بام دلم برخاست با رفتن تو قناري در قفس پژمرد و بغض در صدايم خزيد من صاحب سكوتي تلخ شده ام تو رفتي اما ندانستي در كوله بار رفتن تو ، دل من بود كه با گامهاي هجرتت همراه شده بود .

بيا تا شيشه تنهايي را بشكنيم و بر لب حوض بنشينيم و به دنياي خوبيها فكركنيم
بيا تا كينه زدل همه بزداييم و بر مركب عشق سوار شويم
بيا تا آرزوهاي يكديگر را بر هم برسانيم دست دل همديگر را بر هم دهيم
بيا تا نگاه آشتي را بر چشمان هم هديه دهيم
بيا مرحم زخمهاي ديرين شويم
بيا تا ...