مي دونم كه عاقبت مي ري يه روز
با همون قايقي كه تو رو آورد
رو همون موج بلند سر كشي
كه يه روز اومد تو رو به من سپرد
مي دونم كه آخرش پس مياره تنهاييمو
اون نسيمي كه تو رو آورد و بي كسيمو برد
دوباره زنده مي شه جون مي گيره توي دلم
سايه حسرتي كه زير قدم هاي تو مرد
حالا شب خوابتو ديدن واسه من يه عادته
تو شب چشماي تو گم شدنم غنيمته
دوست دارم تكيه كنم بهت ولي
شونه هاي مردونت زير سرم امانته
من همون درختي ام كه تو زمين ريشه داره
تو مثل باد نمي توني يه جا آروم بگيري
من به خاك بسته شدم نمي تونم باهات بيام
تو اگه يه روز بخواي اينجا بموني مي ميري
چمدونتو بزار خودم برات جمع مي كنم
نكنه كه آخرش عكس منو جا بزاري
وقت رفتن ديگه پشت سرتو نگاه نكن
نمي خوام منو با اين اشكا به خاطر بياري
