تبليغاتX
بهار اشعار -
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه ،با خبر باش که من غرق گناهم همه شب .

صداي سبز شدن باورت را در زير چتر باران گوش مي كنم هنگامي كه بوي حجم تنهايي هايم را حس مي كنم تو را در جاده هاي يقين انتظار مي بينم آنگاه روحم را به صبح منتقل مي كنم و از دريچه آبي ذهنم پر ميدهم صداي گامهاي نرمت را در ميان نفس شطرنج دلم جاي ميدهم و نسيم ناب تو را در عشق حس مي كنم آه چه زيباست ياد تو ، چه ديدني است اميد بودنت در آينه تنهائيم .

 

winter

 

بگو از پرنده اي يك شب فردا رو ديد

بگو زمستوني كه مي شد غرق بهار

از طلوع عطر ياس قوي دشت لاله زار

بگو از آئينه ها ، بگو از ياس

بگو از خنده گل كه ديگه رفته ز باد

از شب ستاره ها از روزهاي انتظار

از لباس سبز عشق از يك قلب بي قرار

 

to night

اون روزا كه كوچه ها پر بود از بوي بهشت

تو بگو چرا كسي ، قصه ها رو ننوشت اون روزا دلهاي ما

واسه كينه جا نداشت

                         دستهاي محبت تو ....

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:0 توسط ..:: soheila shamloo ::..