صداي سبز شدن باورت را در زير چتر باران گوش مي كنم هنگامي كه بوي حجم تنهايي هايم را حس مي كنم تو را در جاده هاي يقين انتظار مي بينم آنگاه روحم را به صبح منتقل مي كنم و از دريچه آبي ذهنم پر ميدهم صداي گامهاي نرمت را در ميان نفس شطرنج دلم جاي ميدهم و نسيم ناب تو را در عشق حس مي كنم آه چه زيباست ياد تو ، چه ديدني است اميد بودنت در آينه تنهائيم .

بگو از پرنده اي يك شب فردا رو ديد
بگو زمستوني كه مي شد غرق بهار
از طلوع عطر ياس قوي دشت لاله زار
بگو از آئينه ها ، بگو از ياس
بگو از خنده گل كه ديگه رفته ز باد
از شب ستاره ها از روزهاي انتظار
از لباس سبز عشق از يك قلب بي قرار

اون روزا كه كوچه ها پر بود از بوي بهشت
تو بگو چرا كسي ، قصه ها رو ننوشت اون روزا دلهاي ما
واسه كينه جا نداشت
دستهاي محبت تو ....