صدايت مي كنم
صدايت مي كنم با تمام وجود
مي دانم دلت از من گرفته
مي دانم چشمهايت را برويم بسته اي ، مي دانم ...
ولي با تمام وجود و با تمام اين دانستن ها
چون دوستت دارم و براي هميشه محتاج سايه مهربانت هستم در مقابلت به خاطر خودم و رضاي تو عاشقانه و خالصانه از تو مي خواهم با من باشي !!...
اي شكوه زندگي من ! اي گرما بخش زندگي ام ...
اي كه با نامت صفحه صفحه دفتر دلم رنگ زيبايي مي گيرد . اي كه هميشه و هر شب و روز در كنار مني .اي كه در تمام لحظه ها منجي و يار مني و اي عزيزترينم با من بمان اكنون كه فردايي نيست وفردا دير است !
بمان ...

وقتي نسيم صبحگاهان _ مست _
گل هاي باغ گيسوانت را
افشاند و
پر پر كرد و
پر پر كرد و
پر پر كرد ؛
بر روي پيشاني
من نيز ، در آئينه چشم تو مي ديدم
پرواز ِ روحم را
در آفاق پريشاني ...