مرا چون قطره ي اشكي ز چشم انداختي رفتي
تو هم اي نازنين قدر مرا نشناختي رفتي
به چندين آرزو چون سايه در پاي تو افتادم
ولي دامن فشاندي قد به ناز افروختي رفتي
مرا عشق تو فارغ كرده بود از ديگران اما
تمناي نگاهي داشت دل از چشم مست تو
تغافل كردي و كار دلم را ساختي رفتي
ندادي آشنائي چون گذشتي از كنار من
تو اي بيگانه خو گوئي مرا نشناختي رفتي
اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم
تو عشق گلي داري من عشق گل اندامي

كاش يارب آشناييها نبود
يا به دنبالش جداييها نبود
يا كه اوبا من نمي شد آشنا
يا كه او را از من نمي كردند جدا
نوشته شده توسط soheila shamloo در پنجشنبه دوم آذر 1385 ساعت 13:3 موضوع | لينک ثابت