ديگر نمي خواهم ترا ...
ديگر اگر گريان شوي چون شاخه اي پريشان شوي در اشكها غلطان شوي
ديگر نمي خواهم ترا ...
اگر باز گردي از سفر آيي سويم هر كجا آواره گردي
ديگر نمي خواهم ترا ...
در گذر شب و زير ابرهاي باروني تا سحر
ديگر نمي خواهم ترا ...

زندگي زيباست اي زيبا پسند
زنده انديشان سر زيبايي رسند
با تو آسان مي شود از دست سياهي ها گريخت
رو به سوي ظلمت شبهاي بي فردا گريخت
با تو اي آزادي ، اي والا كلام
گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت
نوشته شده توسط soheila shamloo در پنجشنبه دوم آذر 1385 ساعت 12:44 موضوع | لينک ثابت