تبليغاتX
بهار اشعار -
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه ،با خبر باش که من غرق گناهم همه شب .

فرود :

در پي هر فرازي فروديست

و مستي از شب بر آيد

دشنه بر درد نشيند

دشنه نشيند و فواره از درد برخاست

در پي هر فرازي فرو ديست

 

سقوط:

باور نمي كنم نگاهت سقوطم دهد

وسعت چشمانت

تا بلندي ابر است

و رنگش آسماني

 

گرچه دوست نمي خرد ما را به چيزي

به عالمي نفروشم موئي از سر دوست

جان چه باشد كه نثار قدم دوست كنم

اين متاعيست كه هر بي سرو پايي دارد

 

اي عشق در آتش تو فرياد خوش است

هر كه در آتش تو افتاد خوش است

 

گر چه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير

تا سحر گه زكنار تو جوان برخيزم

 

 شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 1:4 توسط ..:: soheila shamloo ::..