تبليغاتX
بهار اشعار - سرزمین غریب
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه ،با خبر باش که من غرق گناهم همه شب .

حتي در سرزمين غريب

و در روشنائي ضعيف اين زمستان

مرا خواهي ديد

به باد گوش بده

به ترانه هاي بهاري پرستوها

و ابرها را نگاه كن

كه به آرامي تغيير خواهند كرد

و آن وقت ...

تو ديگر نيستي

انگار كه از آغاز نيز

هرگز نبوده اي

نگاه كن

اكنون من از تو دور مي شوم

و نا آشنا

مي گذرم از كنارت

و در آن هنگام است كه به آرامي تغيير مي كنم.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:58 توسط ..:: soheila shamloo ::..