تبليغاتX
بهار اشعار - قست سوم و قسمت آخر تلمود: سند نژاد پرستی
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه ،با خبر باش که من غرق گناهم همه شب .

سلام

امید دارم از مطالب که تو وبلاگ میزارم خوشتون بیاد

جنایت ها

یهود دارای دو عید مقدس است که این عیدها بدون تناول خون تمام نمی شوند :

عید یوریم در مارس purim . عید فصح در آوریل Passover  .

هر ساله افراد زیادی قربانی این دو عید (( مقدس )) می شوند به نمونه های زیر توجه فرمایید :

1 – روز چهارشنبه سال 1840 م کشیش ایتالیایی آقای اپ فرانسوا انتوان توما به اتفاق خدمتکار خود ابراهیم از خانه بیرون آمده و ناپدید می شوند پس از تحقیق و جستجوی بسیاری که از طرف ملت و دولت شروع شد معلوم می شود که کشیش بیچاره به دست یهود قتل رسیده است سلیمان سر تراش که یکی از متهمین بود در اعترافات خود چنین اظهار داشت که نیم ساعت از مغرب گذشته بود که خدمتکار داوود هراری وارد شده و درخواست کرد که فورا خود را به خانه ی داوود برسانم من هم فورا خود را به منزل او رساندم در آنجا هارون هراری – اسحاق هراری – یوسف هراری – یوسف هراری – یوسف لینیود – خاخام موسی ابوالعافیه – خاخام موسی بخوریو دامسلونکی و داوود هراری ( صاحب خانه ) را دیدم که جمع بودند من به مجرد اینکه وارد منزل شدم و کشیش (( توما )) را دستت و پا بسته دیدم فهمیدم برای چه مرا احضار کردند .

خلاصه پس از آن که من وارد شدم درهای منزل را بسته و طشت بزرگی را حاضر نمودند و از من خواهش کردند که او را بکشم . ولی من امتناع کردم . داوود گفت : پس تو و بقیه سرش را بر طشت نگه دارید تا ما کارش را یکسره کنم . در این وقت کشیش را پیش آورده سرش را از بدنش جا کردند و جسد بی جانش را به انبار برده و با هیزم آتش زدیم سپس جسد او را قطعه قطعه کردیم و در کیسه های بزرگی جای داد و در صرافی واقع در اول خیابان یهود دفن نمودیم ماموریتمان که تمام شد به ابراهیم خادم کشیش وعده دادند که اگر این سر را برای کسی فاش نکند او را از مال خودشان داماد خواهند کرد .

بازپرس سوال کرد :

استخوان هایش را چه کردید ؟

-  با دسته ی هاونگ خرد کردیم !

سرش را چه کردید ؟

-  با دسته ی هاونگ خرد کردیم !

روده هایش را چه کردید ؟

- آنها قطعه قطعه کرده و در یکی از صرافی های نزدک دفن کردیم !

آنگاه بازپرس رو به اسحاق هراری کرد و پرسید :

آیا به اعتراف سلیمان اعتراض دارید ؟

- آنچه سلیمان می گوید صحیح است ولی شما نمی توانید این عمل را جرم محسوب کنید زیرا یکی از مراسم مذهبی ما در این عید استفاده از خون غیر یهود است .

خون کشیش را چه کردید ؟

- در شیشه کرده و به خاخام موسی ابوالعافیه دادیم .

در مراسم مذهبی شما در چه چیزی از خون استفاده می شود ؟

- در خمیر نان عید

آیا همه ی یهودیان باید از این خمیر استفاده کنند ؟

- نه ولی چنین نانی باید نزد خاخام بزرگ موجود باشد

2 – در سال 1823 روز (( عید فصح )) در شهر valisob واقع در شوروی سابق کودک دو ساله ای ناپدید شد و پس از یک هفته جستجو جسد بیجان او را در یکی از لجن زارهای خارج از شهر پیدا کردند و با آنکه آثارفروبردن میخ و سوزن بر آن نمایان بود ولی قطره ای خون بر لباس وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد جسد را بعد از قتل شسته بودند .

خانمی که تازه یهودی شده بود ( در آیین یهود یک غیر یهودی نمی تواند یهودی شود و یهودیان که معتقد به اصالت نژادی هستند او را به عنوان یهودی قبول ندارتد و تنها کسی را یهودی اصیل و واقعی می دانند که از پدر و مادر یهودی متولد شده باشد ولی این مطلب را مخفی نگاه می دارند و غیر یهودیان را به ظاهر در آیین یهود وارد کرده و از آنها برای مقاصد شومشان استفاده می کنند) و دراین قصه متهم بود دراعترافات خود چنین گفته است :

ما از طرف یهود مامور شدیم که این کودک مسیحی را ربوده و در ساعت معینی در منزل یکی از آنها حاضر کنیم هنگامی که ما با آن کودک وارد منزل شدیم دیدیم همه دور میزی نشسته و منتظر ما هستند طفل را روی میز گذاشته و با قدری شکلات و بیسکویت و شیرینی سر او را گرم کردیم کودک بیچاره همین که مشغول خوردن بود یکی از آنها میخ تیز و درازی را در رانش فرو برد صدای دلخراش کودک بلند شد هراسان به یکی از آنها پناه برد او هم نامردی کرد و با سوزن درازی که در دست داشت پشت کمرش را مجروح کرد طفل باز فریادی زد و به سومی پناه برد او هم سینه اش را سوراخ کرد خلاصه آنقدر میخ و سوزن به بدنش فرو کردند که همان جا جان سپرد سپس خونش را در شیشه کرده و به خاخام بزرگ تسلیم کردند .

3 – در یکی از روزهای گرم تابستان یهودیان به یکی از خانه های مسلمان فلسطینی حمله کردند درمورد این واقعه دختر بزرگ آن خانواده چنین می گوید :

وقتی سربازان یهودی وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شدیم که می خواستم هلاک شوم خواهر کوچکم به گوشه ای فرار کرد و پدر و مادرم فریاد می زدند و کسی نبود که به ما کمک کند مردان وحشی و حیوان صفت و قسی القلب یهود پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ کشته و ما را پا بسته کشان کشان از خانه بیرون آوردند .

" در روزی که قشون معاویه به شهر انبار حمله کردند و زینت زنان مسلمان و ذمی را ربودند حضرت امیرالمومنین علیه السلام بالای منبر رفته و فرمودند : به خدا قسم اگر کسی در شنیدن این فاجعه بمیرد من ملامتش نخواهم کرد . "

منبع: درسهایی از مکتب اسلام( مجله معارف شماره ۱۷ ) مرداد ماه ۱۳۸۳ - جمادی الثانیه ۱۴۲۵ هـ . ق




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 20:49 توسط ..:: soheila shamloo ::..