تبليغاتX
بهار اشعار - عشق چیه؟ و عاشق کیه
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه ،با خبر باش که من غرق گناهم همه شب .

عشق شایسته رهایی است نه اسارت....

آنگاه که گهواره های عشق را در گورهای کهنه تکان دادی وهمزمان پروانه را از پیله اش پراندی تا ترمه های باران خود را بر شاخه های گوزن بیاویزد.

و وقتی دفترعشق را فرقی نمی کند که قلم از ساقه نیلوفر باشد یا از پرکبوتر زیبا بنویس...

چرا عاشقها باران را دوست دارند؟

عاشق ها، عاشق ها، این عاشق ها کیستند ؟ چه شکل و شمایلی دارند؟ ازکجا پیدایشان می شود؟ چه جور نگاه می کنند؟ حرفشان چیست؟ چند سال پیش یاد دارم دفترچه های خاطرات وعقاید درست می کردیم و ازهرآشنایی که دفترچه عقاید به دستت می رسید باید با پاسخ های تو پرمیشد البته پرسشها خیلی کلیشه ای مطرح می شد و یک سوال مشترک درهمه دفترها بود «عشق را معنا کنید» این همه سال سپری شد و من هنوزمعنی عشق را نمی دانم.

این همه فیلمهای عاشقانه دیدم این همه کتاب خواندم هرچه می خواهد باشد معنوی و مادی خاصیت آن یکی است

آدم عاشق باران را دوست دارد.

حالا چه شد که من به این بحث پرداختم . راستش را بخواهید یک علامت تعجب! ماجرا چیست؟ می بینیم عاشق امروزی درد می کشد. عجب ، درد، چرا؟ مگر عشق شیرین نیست؟ مگر دوست داشتنی تر ازعشق هم قصه ای است ؟

بله عاشق امروزی دردمندانه ، عشق می ورزد. چه چیز مانع فهم لذت شده؟ بی گمان یک چیز.... تملک !!!!!!!

می خواهیم هرآنچه را که دوست داریم تصاحب کنیم و درقدم بعد به تملک در آوریم این احساس تملک درد را دردل می کارد ترس از دست دادن ، ترس هم از مشتقات درد است و دشمن آزادی.

چه آزادی است سروری را چو پای بند زمین باشد؟

وقتی ترس دردل ریشه کند انسان را به شخصی انتقام جو تبدیل می کند درزندگی هیچ چیزجزلحظه ای که درآن هستیم اهمیت ندارد.

یکی می گوید : من عاشق کتاب هستم، او با عشق خود چه می کند ؟ کتاب را خواند درصندوقچه واگرهم با ذوق باشد درکتابخانه اش نگهداری می کند.

خودتان سرنوشت عشق را دنبال کنید اگر زمانه یار باشد و به حکم نیاز دربساطی پیاده روچیده شود به فرزندی ارث می رسد که ...

به یاد دارم " گار سیامارکز" می گفت: وقتی کتابی را برای خواندن دردست دارم هر جا که کتاب را تمام کنم همان جا می گذارم در کوپه قطار یا روی صندلی پارک، تفاوتی نمی کند .این جا باور می کنم مارکز عاشق کتاب باشد، چرا که به تملک آن نمی اندیشد .

برای مجله می نویسند که عاشق شده اند و چاره می خواهند !!!!!؟؟؟؟

من ازحیرت گیج می شوم ، اینها چه می گویند ؟ عاشق شده ای ؟ ازعشق لذت ببر. ازاین احساس ناب که بدست آورده ای خوشحال باش، چرا دراندوه دست و پا می زنی؟

جوابش را می دانم و تو هم می دانی، چون لحظه حال را درنیافته ای ، اگر لحظه حال را دریابی دیگر نه کاری برای تو باقی خواهد ماند نه هدفی . انسان باید در هرفاصله نفس تصمیم خود را بگیرد . دختری می نویسد عاشق مردی شده ام وبا اوازدواج کرده ام و می ترسم او را از دست بدهم، نگاه کنید عاشق شده، تصاحب هم کرده و در تدارک تملک است، غافل ازاین که این ترس او را رنجور و ضعیف می کند، اعتماد به نفس را از دست می دهد، چهره اش از نشاط فاصله می گیرد و سرانجام به حکم تقدیری که خود رقم زده گردن می نهد.

" گر آسمان مکدر و زمین بایر است ، جرم من است گردن به مشیت نهادن "

آیا این سرنوشت درخورعشق است؟

آیا بدین گونه ما به احساس هایمان خیانت نکرده ایم ؟ ترس ازعاقبت کار، فرصت زیستن در اکنون جاودانه را سبب می کند، اگرازآغاز مصمم باشیم سرگشته نخواهیم شد.

این دوگانه زیستن روح و جسم را فرسوده می کند . دوست دیگری از جدایی معشوق شکوه می کند از او می پرسم آیا این خود تو نبودی که این جدایی را رقم زدی؟ آن قدر که گیر دادی آنقدر که پرسیدی ، تجسس کردی که به تنگ آوردی اگر نگهم داری دوست من ، از دستم می دهی اگر می خواهی همراهیم کنی تا انسان آزادی باشم، میان ما همبستگی میروید که انتظار داریم، برای اینکه شیر و تخم مرغ بدست آوری نباید گاو و مرغ را خود بترسانی.

آدم عاشق خوشبخت است بی آنکه بداند

همین که هستیم کافی نیست همین که قادریم ببینیم و بشنویم حرف بزنیم . آیا این ها برای عاشق بودنمان دلیل های محکمی نیستند ؟ مائده را به خاطر می آورید ؟ با یاد دارید که وجود محرومیت های چند گانه جسمی با چه عشقی درپی ارتباط بود؟ هلن کلر را می شناسید ؟ نویسنده مشهوری که کور وکر بود کتاب گزارش گونه ای دارد به این نام "اگر تنها سه روز چشم داشتم"  دهها آرزوی بزرگ و کوچک را در آن سه روز می شمردم" که من و تو هر ثانیه آن ها را به چشم می بینیم و به گوش می شنویم

هوس های زمینی را عشق می نامیم و چنان وابسته هوس هایمان می شویم که عشق را فراموش می کنیم عشق احترام عمیقی دارد به هستی هر آنچه که باشد آیا عشق از نگاه کودکان را خوانده اید؟ چه پاسخ های دلپذیر و سخاوتمندانه ای داده بودند و به راستی که در کودکی درک واقعی عشق امکان پذیراست .

از عشق نهراسید، از عشق توقعی نداشته باشید، عشق را معنا کنید اینگونه قادر خواهیم بود عاشقانه زیستن را تجربه کنیم .

آدم عاشق خدا را دوست دارد

آدم عاشق شب را دوست دارد

اگرچه بیهوده زیباست

آدم عاشق باران را دوست دارد

تو بارونا گریه کرم تا اشکامو نبینی ، باران همسفر زمین است و هر که از باران تر نشود عاشق نیست

شما بگید دوست من به نظر تو عشق چیه؟ و عاشق کیه؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 23:27 توسط ..:: soheila shamloo ::..