|
درياي خوشی ها و شادکامی هايم در پی قسمت خشكيد و زندگی ام به كويري خشک مبدل شد . مثل گون، برای قطره های باران محبت بی قراری می کنم و هر دم با نسيم ، نامه اشتياقم را جار می زنم و تنهانی ام را فريادم می زنم تا شايد رهگذری عاشق به کوير زندگی ام بيايد و با تلسکوپ نگاه در کهکشان احساسم کند و ستاره های صداقت و محبت و ماه سادگی را رصد کند

خواهم مُرد
بی تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مُرد
مثل يه بيت ته قافيه ها خواهم مُرد
تو که رفتی همه ثانيه ها سايه شدند
سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مُرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دريا گفتند
موج در موج در اين خاطره ها خواهم مُرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو يه روز در اين فاصله ها خواهم مُرد

|