درغروب روزگارم،درحسرت نگاه مهربانت، به باغ تنهايي وغربت قدم گذاشتم چون توگفتي بيا،آمدم،آمدم با توباران راببويم وبفهمم.آمدم تا توبرزخم كهنه قلبم مرهمي باشي.اي عزيزي كه صدايت لحظه ها را به بوي بهارپيوند مي زد.وقتي پر پرواز در آوردي ورفتي ماه شبهايم باديگرستاره ها همنشين شد.لحظه هام سوخت وقاب دل از شكوفه هاي آرزوخالي شد.چرا رفتي ؟ چرا نگاهت را از پنجره خشك كومه وجودم برداشتي و بي صدا وداع كردي؟ اي سبزه زار تنهايي دشت خالي دلم،صداي پرستو ها را مي شنوم كه ازتو ياد ميكنند اكنون بغض شكسته را درگلويم قرباني خواهم كرد تا به حرمت تو هرگز نبارند.من اسيردردم وخيالم گرفتارخزان،چگونه بخوانم و بمانم ، اي شاهزاده روح وخيالم،اگرازسرزمين خسته ي دلم گذشتي ، به حرمت خدا و عشق سلام همه خسته ها را پاسخگو باش .

كجا رفتي اي دوست ؟
تو رفتي زمان رفت
اندوه تا آسمان رفت
تو رفتي چمن خشك شد
برف باريد
تو رفتي درختان ز تن جامه كندند
و باد آمد و برگ ها را فنا كرد
مرا اين چنين زار و تنها
به طوفان گم كرده منزل سپردي
مرا اين چنين با غم دل
نهادي و
رفتي و
رفتي و
رفتي ...
بيا دشت ها خشك و خالي است
بيا بي تو در باغ فندق صفا نيست .

من كنار پنجره سكوت ، چشم به راهت هستم تا تو برگردي ،خسته و بي پناه گوشه اين اتاق تاريك در ميان جرقه اي روشن از اشك نشسته ام لحظه ها بدون تو براي من دردناكند ، مي دانم كه از تو دورم و اما تو در بند بند وجودم جاي داري .
آنگاه كه از دروازه خاطرات عبور ميكنم و باد ياد گذشته ها را ورق مي زند تو در من زنده هستي ، وقتي خورشيد با زيباترين انوار طلائي روي شرقي ترين كوهها نقاشي مي كند ، عشقت در قلبم مي تپد .
دير زماني است كه صداي سبز و شيرينت در سراي دلم نمي پيچد و گرماي چشمانت وجود سرد و بي روحم را ذوب نمي كند بي تو مانند شاخه اي خشك مي مانم ، به تكدرختي بي بار دركويري تشنه ، به خود دلداري مي دهم كه تو را با لبخندي خواهم ديد و ياد روزهاي قديم را زنده خواهي كرد .
بيا و تقدير من باش تا به روزهاي آفتابي برسيم و بر اندوه ظلمت غلبه كنيم .

تا تو بودي
تا تو بودي عشق چيزي كم نداشت
خانه روشن بود و بوي غم نداشت
در بهشتِ عشق تو ، گل مي شكفت
لاله دل حسرت شبنم نداشت
سيب سرخ خنده بر لب تازه بود
باغ سبز ، دل خوشي را كم نداشت
آفتابي بود و صبحي مهربان
سايه شب جلوه بر عالم نداشت
هم صداقت بود ، هم مهر و صفا
خلوت دل احساس نامحرم نداشت
تا تو بودي همره مجنون دل
عشق آسان بود ، پيچ و خم نداشت
