تبليغاتX
بهار اشعار

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

بهار اشعار



4

اگر عاشق شدن بر ما گناه است

                             دل عاشق شكستن صد گناه است

مر از دل بيرون افكنده رفتي

ميان خاك و خون افكنده رفتي

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 توسط سهیلا |

2

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 توسط سهیلا |

 

لحظه اي در چشمانت خيره شدم دنياي مهر و محبت را ديدم لحظه اي عاشق چشمهايت شدم زيرا عشق را در چشمهاي كوچك و زيبايت ديم شايد من اشتباه مي كنم ولي چشمهاي عاشق پرستي داشتي شايد تو در چشمهاي من مهر و محبت را نبيني ولي افسوس اشتباه مي كني مهرو محبت من توسط اشكهاي چشمم به سوي قلبم جاري است و هرگز نمي توان آنرا ديد . ولي چرا ميتوان با مهر و محبت و عشق متقابل آنرا ديد و تو نيز با محبتهاي نازنينت در عمق قلب من طناب مهر و محبت بياندازي

             

                                               در شبان غم تنهايي خويش

                                                عابر سخنگوي توام

                                                من در تاريك

                                                 من در اين تيره شب جانفرسا

زائر ظلمت گيسوي توام

خدايا به هر كه دوست ميداري بباموز

                                        عشق از زندگي كردن بهتر است

و به هر كه دوست تر ميداري بچشان

                                       حرمت داشتن از عشق برتر

دلم مي گويد كه با دلم تنها باشم

عاشق   و   دربدرو  تنها  باشم

                                 

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 توسط سهیلا |

l 

پريشانم و از خشكسالي سرزمين چشمهايم گله دارم

مي دانيد همه ما گاهي دلمان ميگيرد و از دردهاي ناموزون مان مي ناليم، اما عزيزان دلم چرا فكر مي كنيد ناشناسي نمي خواهد دستانتان را بگيرد؟

مگر يادتان نيست همين كه سجاده تان را باز كرديد و اشكهايتان سند ورود شما را به آسمان امضاء كردند يادتان نرفته كه ؟!

آيا تا بحال هنگام زمزمه « اياك نعبد و اياك نستعين » دستتان نلرزيده ؟ بدانيد كه اين لرزش همان پاسخ روشن پروردگار به مهر نيايشهاي بي هنگام دلتان است .

به اميد روزي كه هيچ كس آرزو به دل بار سفر را نبندد.

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 توسط سهیلا |

فرود :

در پي هر فرازي فروديست

و مستي از شب بر آيد

دشنه بر درد نشيند

دشنه نشيند و فواره از درد برخاست

در پي هر فرازي فرو ديست

 

سقوط:

باور نمي كنم نگاهت سقوطم دهد

وسعت چشمانت

تا بلندي ابر است

و رنگش آسماني

 

گرچه دوست نمي خرد ما را به چيزي

به عالمي نفروشم موئي از سر دوست

جان چه باشد كه نثار قدم دوست كنم

اين متاعيست كه هر بي سرو پايي دارد

 

اي عشق در آتش تو فرياد خوش است

هر كه در آتش تو افتاد خوش است

 

گر چه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير

تا سحر گه زكنار تو جوان برخيزم

 

 شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند

 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 توسط سهیلا |

الي اي صياد رحمي كن مرنجان نيمه جانم را

                                     شكستي بال و پرم، بسوزان آشيانم را

 

زدو ديده خون فشانم زعفت شب جدايي

چه كنم كه اين ها عصمت گل باغ آشنايست

همه شب سر نهادم چو سگان بر آستانت

كه رغيب در نيامد به بهانه اي گدائي

 

دل گفت فروكش كنم اين شهر به بوي اش

                          بيچاره ندانست كه يارش سفري بود

دمكراسي :

دمكراسي اين نيست

كه مرد نظرش را

درباره سياست بگويد

و كسي به او اعتراض نكند

دمكراسي اين است

كه زن نظرش را درباره عشق بگويد

و كسي او را نشكند.

 

 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 توسط سهیلا |

سرزمین غریب

حتي در سرزمين غريب

و در روشنائي ضعيف اين زمستان

مرا خواهي ديد

به باد گوش بده

به ترانه هاي بهاري پرستوها

و ابرها را نگاه كن

كه به آرامي تغيير خواهند كرد

و آن وقت ...

تو ديگر نيستي

انگار كه از آغاز نيز

هرگز نبوده اي

نگاه كن

اكنون من از تو دور مي شوم

و نا آشنا

مي گذرم از كنارت

و در آن هنگام است كه به آرامي تغيير مي كنم.

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 توسط سهیلا |

 

« دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند »

دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند... بوي خواب خاكستر را... خواب خاكستر راكه آنقدر سنگين شده است كه باد هم برهمش نمي زند.نگاه كاغذ هايي كه هنوز روي آن ها ننوشته ام عشق ترا مي جويند ويك سكوت خاطره اي كه حتي خودم مفهوم اين جمله را نمي دانم.

دستانم بوي نوشتن ترا مي دهند... و عشق كه با جوهرخودكارم پيوند خورده است حوصله صداي نوشتن سرشار ازسكوت واژه هايي است كه روي خط عشق معطل نام تو مانده اند .

دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند... و من مي ترسم... مي ترسم از اينكه كسي بفهمد دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند وقلبم با شنيدن نامت مي تپد. مي ترسم كسي بفهمد ...مي ترسم خود تو بفهمي ... وحتي مي ترسم خودم متوجه شوم كه دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند... شايد هنوز ساعت من و تو نرسيده باشد و فرشته اي كه مي شناسم اندوهگين شود...

دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند ... اما خودكارها و مدادها نمي توانند عاشق باشند اگرچه جريمه هاي عاشقانه بسيارنوشته اند... نه ، نه نوشته ام .

دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند ... دستاني كه ندانسته نوشتن را تجربه كردند وقلبي كه دانسته عاشق شد.خواب اتفاق ساده اي است كه هيچ كس صداي پايش را نشنيده است... اما بيداري...نمي دانم ... نمي دانم ...

پايان اين جمله را نمي دانم ...

دستانم بوي نوشتن تو را مي دهند ... ونوشته هايم ، يادداشتهاي دفترخاطرات تنهايي من نيست، كلمه ها رسالتي دارندكه با هر رسم الخطي بروز خواهند كرد!كاغذ چه جاي عاشقانه براي واژه هاست وچشم هاي من چه جاي عاشقانه اي براي تصوير تو !بي آنكه باور داشته باشي نوشته هايم، يادداشتهاي دفتر خاطرات تنهايي من با تو است .

  

 

 

سه شنبه شانزدهم آبان 1385 توسط سهیلا |

 

دل زماني به انتها ميرسدكه عشق نباشد وعشق زماني نيست كه تونباشي، توهرگز نبودن را تجربه نخواهي كرد وتوهميشه وصيت نامه آخرين خيابان خواهي بودكه در مه مرد.

 انتظار

برروي بالهاي پروانه به آرامي مي نشينم وگرد وغباررا ازآنان مي زدايم سپس گلبرگي ازشقاق قرض مي گيرم وبا آنان نام مقدست را بربالهاي پروانه ي عاشق حك ميكنم آنگاه سراسرانتظارم را به خورشيد مي دوزم وبه اوالتماس ميكنم تا عاشقانه براي آمدنت دعا كند وبا خود نجوا ميكنم اين جمعه نيزگذشت وتوبا قدم هاي سبزت مرا در انتظار جمعه ديگرگذاشتي.

تنهايي

امروزاحساس تنهايي ميكنم تنها ودرسرزميني غريب كه هيچ كس مرا باور نميكند كسي پاي حرفهاي دلم نمي نشيند تا حرفهاي ناگفته ام را برايش بازگوكنم.

سوداي عشق

درغروبي مالامال ازغم دركنار پنجره كوچك دلم به تماشا نشسته بودم ناگهان پرواز چكاوكي نغمه خوان نگاه خسته ام را براي دمي آسودن به آشيانش دعوت كرد و من به پرواز در آمدم پروازي عاشقانه به اميد آشيانه اما افسوس سرابي بيش نبود.

زندگي

سرشارازمهر ومحبت است ،گاه زشت وگاهي زيباست، زندگي تفاهم است و دوست داشتن، زندگي عشق است، زندگي بازيگرجسور فرداهاست.

دوستي با آسمان

وقتي هيچ كلمه اي پيدا نمي شود كه با آن صداقت ياس ومعرفت شقاق را به قلبت ثابت كني،با اشكت ثابت مي كني كه آسمان هستي آنوقت همه ازسكوتت مي فهمند كه توچقدر آسمان را دوست داري .

باران حسرت

اي چشمان من! اي همسفران غم هاي من ! بباريد تا شايدبا بارش شما كويرتشنه پر سوزدل من سيراب شود بباريد تا شايد دشت سوخته قلبم طراوت يابد تا شايد اقيانوس ها را شرمنده كنيد.

 

 

 

سه شنبه شانزدهم آبان 1385 توسط سهیلا |

قست سوم و قسمت آخر تلمود: سند نژاد پرستی

سلام

امید دارم از مطالب که تو وبلاگ میزارم خوشتون بیاد

جنایت ها

یهود دارای دو عید مقدس است که این عیدها بدون تناول خون تمام نمی شوند :

عید یوریم در مارس purim . عید فصح در آوریل Passover  .

هر ساله افراد زیادی قربانی این دو عید (( مقدس )) می شوند به نمونه های زیر توجه فرمایید :

1 – روز چهارشنبه سال 1840 م کشیش ایتالیایی آقای اپ فرانسوا انتوان توما به اتفاق خدمتکار خود ابراهیم از خانه بیرون آمده و ناپدید می شوند پس از تحقیق و جستجوی بسیاری که از طرف ملت و دولت شروع شد معلوم می شود که کشیش بیچاره به دست یهود قتل رسیده است سلیمان سر تراش که یکی از متهمین بود در اعترافات خود چنین اظهار داشت که نیم ساعت از مغرب گذشته بود که خدمتکار داوود هراری وارد شده و درخواست کرد که فورا خود را به خانه ی داوود برسانم من هم فورا خود را به منزل او رساندم در آنجا هارون هراری – اسحاق هراری – یوسف هراری – یوسف هراری – یوسف لینیود – خاخام موسی ابوالعافیه – خاخام موسی بخوریو دامسلونکی و داوود هراری ( صاحب خانه ) را دیدم که جمع بودند من به مجرد اینکه وارد منزل شدم و کشیش (( توما )) را دستت و پا بسته دیدم فهمیدم برای چه مرا احضار کردند .

خلاصه پس از آن که من وارد شدم درهای منزل را بسته و طشت بزرگی را حاضر نمودند و از من خواهش کردند که او را بکشم . ولی من امتناع کردم . داوود گفت : پس تو و بقیه سرش را بر طشت نگه دارید تا ما کارش را یکسره کنم . در این وقت کشیش را پیش آورده سرش را از بدنش جا کردند و جسد بی جانش را به انبار برده و با هیزم آتش زدیم سپس جسد او را قطعه قطعه کردیم و در کیسه های بزرگی جای داد و در صرافی واقع در اول خیابان یهود دفن نمودیم ماموریتمان که تمام شد به ابراهیم خادم کشیش وعده دادند که اگر این سر را برای کسی فاش نکند او را از مال خودشان داماد خواهند کرد .

بازپرس سوال کرد :

استخوان هایش را چه کردید ؟

-  با دسته ی هاونگ خرد کردیم !

سرش را چه کردید ؟

-  با دسته ی هاونگ خرد کردیم !

روده هایش را چه کردید ؟

- آنها قطعه قطعه کرده و در یکی از صرافی های نزدک دفن کردیم !

آنگاه بازپرس رو به اسحاق هراری کرد و پرسید :

آیا به اعتراف سلیمان اعتراض دارید ؟

- آنچه سلیمان می گوید صحیح است ولی شما نمی توانید این عمل را جرم محسوب کنید زیرا یکی از مراسم مذهبی ما در این عید استفاده از خون غیر یهود است .

خون کشیش را چه کردید ؟

- در شیشه کرده و به خاخام موسی ابوالعافیه دادیم .

در مراسم مذهبی شما در چه چیزی از خون استفاده می شود ؟

- در خمیر نان عید

آیا همه ی یهودیان باید از این خمیر استفاده کنند ؟

- نه ولی چنین نانی باید نزد خاخام بزرگ موجود باشد

2 – در سال 1823 روز (( عید فصح )) در شهر valisob واقع در شوروی سابق کودک دو ساله ای ناپدید شد و پس از یک هفته جستجو جسد بیجان او را در یکی از لجن زارهای خارج از شهر پیدا کردند و با آنکه آثارفروبردن میخ و سوزن بر آن نمایان بود ولی قطره ای خون بر لباس وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد جسد را بعد از قتل شسته بودند .

خانمی که تازه یهودی شده بود ( در آیین یهود یک غیر یهودی نمی تواند یهودی شود و یهودیان که معتقد به اصالت نژادی هستند او را به عنوان یهودی قبول ندارتد و تنها کسی را یهودی اصیل و واقعی می دانند که از پدر و مادر یهودی متولد شده باشد ولی این مطلب را مخفی نگاه می دارند و غیر یهودیان را به ظاهر در آیین یهود وارد کرده و از آنها برای مقاصد شومشان استفاده می کنند) و دراین قصه متهم بود دراعترافات خود چنین گفته است :

ما از طرف یهود مامور شدیم که این کودک مسیحی را ربوده و در ساعت معینی در منزل یکی از آنها حاضر کنیم هنگامی که ما با آن کودک وارد منزل شدیم دیدیم همه دور میزی نشسته و منتظر ما هستند طفل را روی میز گذاشته و با قدری شکلات و بیسکویت و شیرینی سر او را گرم کردیم کودک بیچاره همین که مشغول خوردن بود یکی از آنها میخ تیز و درازی را در رانش فرو برد صدای دلخراش کودک بلند شد هراسان به یکی از آنها پناه برد او هم نامردی کرد و با سوزن درازی که در دست داشت پشت کمرش را مجروح کرد طفل باز فریادی زد و به سومی پناه برد او هم سینه اش را سوراخ کرد خلاصه آنقدر میخ و سوزن به بدنش فرو کردند که همان جا جان سپرد سپس خونش را در شیشه کرده و به خاخام بزرگ تسلیم کردند .

3 – در یکی از روزهای گرم تابستان یهودیان به یکی از خانه های مسلمان فلسطینی حمله کردند درمورد این واقعه دختر بزرگ آن خانواده چنین می گوید :

وقتی سربازان یهودی وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شدیم که می خواستم هلاک شوم خواهر کوچکم به گوشه ای فرار کرد و پدر و مادرم فریاد می زدند و کسی نبود که به ما کمک کند مردان وحشی و حیوان صفت و قسی القلب یهود پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ کشته و ما را پا بسته کشان کشان از خانه بیرون آوردند .

" در روزی که قشون معاویه به شهر انبار حمله کردند و زینت زنان مسلمان و ذمی را ربودند حضرت امیرالمومنین علیه السلام بالای منبر رفته و فرمودند : به خدا قسم اگر کسی در شنیدن این فاجعه بمیرد من ملامتش نخواهم کرد . "

منبع: درسهایی از مکتب اسلام( مجله معارف شماره ۱۷ ) مرداد ماه ۱۳۸۳ - جمادی الثانیه ۱۴۲۵ هـ . ق

سه شنبه نهم آبان 1385 توسط سهیلا |

مامور دفن

ای کسانی که مامور دفن من هستید گوش فرا دهید تابوت مرا در جای بلندی قرار دهید تا باد بوی مرا به سرزمین عاشقان ببرد و چشمان مرا باز بگذارید تا همه بدانند که چشمان من در آرزوی دیدن تنها گل باغ دلم چقدر حسرت کشیدند دستان مرا از تابوت بیرون بگذلرید تا همه بدانند که دستان من به معبود خویش نرسیده و روی مرا با پارچه سیاهی بپوشانید تا همه بدانند که روزهای من در سیاهی گذشته است. و روی قبر مرا تکه یخی بگذارید تا وقتی آب می شود احساس کنم معبودم دارد برایم اشک می ریزد.

                          *****************************************

یار من خوب است اما رسم و آیئنش بد است

با بدان خوب است و با خوبان بد است، اینش بد است

مصلحت کردم برای کشتنش پیش رقیب

مصحلت خوب آمد، اما مصلحت اینش بد است

                           ****************************************

سعی کن در زندگی خلاف مکن ، خلاف کردی گیر مکن ، گیر کردی اعتراف مکن ، اعتراف کردی التماس مکن.

                          *****************************************

اسرار عزل را  نه  تو دانی  و  نه من

این حرف معما را نه تو خوانی و نه من

                          *****************************************

اگر میخواهی در برابر قاضی قرار نگیری قانونمند زندگی کن

انسان مانند رودخانه است هر چه عمیق تر باشد آرامتر است

                         *****************************************

همه میخواهند که بشریت را عوض کنند دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.

                     

من نمی گویم که مرا از قفس آزاد کنید

                                                  قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

زندان در آخرش به زندانی نمی ماند

                                               بلکه در آخر به زندان بان می ماند.

                        ******************************************

یاد داری که در آمدنت همه خندان بودند و تو بودی گریان

ای دوست خیال زی که در رفتن تو همه گریان باشند و تو باشی خندان

 

                   *****************************************

خدایا محبت چگونه چشمه ای است که انسان یک قطره از آن را می نوشد ولی به اندازه یک دنیا اشک می ریزد . این زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم ولی یاد نداد چگونه کنم زندگی

تو در کنار دریا و در فکر غروب

                           دنیا، تو در این دنیا

                                         می دونم تنها هستی .

                   ******************************************

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را مگیر از من

                  ******************************************

هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است

                          ************************************

عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه روزگار سپرده شود

                         *************************************

اگر کسی می گوید که برای تو میمیرد دروغ میگوید !!!! حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی کند

                       ************************************

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

                      ************************************

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم ، حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

 

                   *************************************

در عشق مثل خورشید باش

در مهربانی مثل بارات

و در صداقت مثل چشمه

 

 

 

 

یکشنبه هفتم آبان 1385 توسط سهیلا |

عشق چیه؟ و عاشق کیه

عشق شایسته رهایی است نه اسارت....

آنگاه که گهواره های عشق را در گورهای کهنه تکان دادی وهمزمان پروانه را از پیله اش پراندی تا ترمه های باران خود را بر شاخه های گوزن بیاویزد.

و وقتی دفترعشق را فرقی نمی کند که قلم از ساقه نیلوفر باشد یا از پرکبوتر زیبا بنویس...

چرا عاشقها باران را دوست دارند؟

عاشق ها، عاشق ها، این عاشق ها کیستند ؟ چه شکل و شمایلی دارند؟ ازکجا پیدایشان می شود؟ چه جور نگاه می کنند؟ حرفشان چیست؟ چند سال پیش یاد دارم دفترچه های خاطرات وعقاید درست می کردیم و ازهرآشنایی که دفترچه عقاید به دستت می رسید باید با پاسخ های تو پرمیشد البته پرسشها خیلی کلیشه ای مطرح می شد و یک سوال مشترک درهمه دفترها بود «عشق را معنا کنید» این همه سال سپری شد و من هنوزمعنی عشق را نمی دانم.

این همه فیلمهای عاشقانه دیدم این همه کتاب خواندم هرچه می خواهد باشد معنوی و مادی خاصیت آن یکی است

آدم عاشق باران را دوست دارد.

حالا چه شد که من به این بحث پرداختم . راستش را بخواهید یک علامت تعجب! ماجرا چیست؟ می بینیم عاشق امروزی درد می کشد. عجب ، درد، چرا؟ مگر عشق شیرین نیست؟ مگر دوست داشتنی تر ازعشق هم قصه ای است ؟

بله عاشق امروزی دردمندانه ، عشق می ورزد. چه چیز مانع فهم لذت شده؟ بی گمان یک چیز.... تملک !!!!!!!

می خواهیم هرآنچه را که دوست داریم تصاحب کنیم و درقدم بعد به تملک در آوریم این احساس تملک درد را دردل می کارد ترس از دست دادن ، ترس هم از مشتقات درد است و دشمن آزادی.

چه آزادی است سروری را چو پای بند زمین باشد؟

وقتی ترس دردل ریشه کند انسان را به شخصی انتقام جو تبدیل می کند درزندگی هیچ چیزجزلحظه ای که درآن هستیم اهمیت ندارد.

یکی می گوید : من عاشق کتاب هستم، او با عشق خود چه می کند ؟ کتاب را خواند درصندوقچه واگرهم با ذوق باشد درکتابخانه اش نگهداری می کند.

خودتان سرنوشت عشق را دنبال کنید اگر زمانه یار باشد و به حکم نیاز دربساطی پیاده روچیده شود به فرزندی ارث می رسد که ...

به یاد دارم " گار سیامارکز" می گفت: وقتی کتابی را برای خواندن دردست دارم هر جا که کتاب را تمام کنم همان جا می گذارم در کوپه قطار یا روی صندلی پارک، تفاوتی نمی کند .این جا باور می کنم مارکز عاشق کتاب باشد، چرا که به تملک آن نمی اندیشد .

برای مجله می نویسند که عاشق شده اند و چاره می خواهند !!!!!؟؟؟؟

من ازحیرت گیج می شوم ، اینها چه می گویند ؟ عاشق شده ای ؟ ازعشق لذت ببر. ازاین احساس ناب که بدست آورده ای خوشحال باش، چرا دراندوه دست و پا می زنی؟

جوابش را می دانم و تو هم می دانی، چون لحظه حال را درنیافته ای ، اگر لحظه حال را دریابی دیگر نه کاری برای تو باقی خواهد ماند نه هدفی . انسان باید در هرفاصله نفس تصمیم خود را بگیرد . دختری می نویسد عاشق مردی شده ام وبا اوازدواج کرده ام و می ترسم او را از دست بدهم، نگاه کنید عاشق شده، تصاحب هم کرده و در تدارک تملک است، غافل ازاین که این ترس او را رنجور و ضعیف می کند، اعتماد به نفس را از دست می دهد، چهره اش از نشاط فاصله می گیرد و سرانجام به حکم تقدیری که خود رقم زده گردن می نهد.

" گر آسمان مکدر و زمین بایر است ، جرم من است گردن به مشیت نهادن "

آیا این سرنوشت درخورعشق است؟

آیا بدین گونه ما به احساس هایمان خیانت نکرده ایم ؟ ترس ازعاقبت کار، فرصت زیستن در اکنون جاودانه را سبب می کند، اگرازآغاز مصمم باشیم سرگشته نخواهیم شد.

این دوگانه زیستن روح و جسم را فرسوده می کند . دوست دیگری از جدایی معشوق شکوه می کند از او می پرسم آیا این خود تو نبودی که این جدایی را رقم زدی؟ آن قدر که گیر دادی آنقدر که پرسیدی ، تجسس کردی که به تنگ آوردی اگر نگهم داری دوست من ، از دستم می دهی اگر می خواهی همراهیم کنی تا انسان آزادی باشم، میان ما همبستگی میروید که انتظار داریم، برای اینکه شیر و تخم مرغ بدست آوری نباید گاو و مرغ را خود بترسانی.

آدم عاشق خوشبخت است بی آنکه بداند

همین که هستیم کافی نیست همین که قادریم ببینیم و بشنویم حرف بزنیم . آیا این ها برای عاشق بودنمان دلیل های محکمی نیستند ؟ مائده را به خاطر می آورید ؟ با یاد دارید که وجود محرومیت های چند گانه جسمی با چه عشقی درپی ارتباط بود؟ هلن کلر را می شناسید ؟ نویسنده مشهوری که کور وکر بود کتاب گزارش گونه ای دارد به این نام "اگر تنها سه روز چشم داشتم"  دهها آرزوی بزرگ و کوچک را در آن سه روز می شمردم" که من و تو هر ثانیه آن ها را به چشم می بینیم و به گوش می شنویم

هوس های زمینی را عشق می نامیم و چنان وابسته هوس هایمان می شویم که عشق را فراموش می کنیم عشق احترام عمیقی دارد به هستی هر آنچه که باشد آیا عشق از نگاه کودکان را خوانده اید؟ چه پاسخ های دلپذیر و سخاوتمندانه ای داده بودند و به راستی که در کودکی درک واقعی عشق امکان پذیراست .

از عشق نهراسید، از عشق توقعی نداشته باشید، عشق را معنا کنید اینگونه قادر خواهیم بود عاشقانه زیستن را تجربه کنیم .

آدم عاشق خدا را دوست دارد

آدم عاشق شب را دوست دارد

اگرچه بیهوده زیباست

آدم عاشق باران را دوست دارد

تو بارونا گریه کرم تا اشکامو نبینی ، باران همسفر زمین است و هر که از باران تر نشود عاشق نیست

شما بگید دوست من به نظر تو عشق چیه؟ و عاشق کیه؟

یکشنبه هفتم آبان 1385 توسط سهیلا |

تلمود : نژاد پرستی یهود

ادامه مطالب تلمود: سند نژاد پرستی

تلمود

( این کتاب هولناک در اصل چند جلد بیشتر نبوده اما از هشت قرن پیش ، به دوازده جلد افزایش یافته و امروز شامل 36 جلد در قطع وزیری می شود. تلمود انبار شرارت های یهود است. کار تالیف آن حدود دو قرن، پیش از جمع آوری اسفارت تورات، آغاز شد. ازدو قرن پیش پس از جمع آوری اسفار و رواج آن و بازگشت از بابل، باب تورات بسته شد و تلمود با فسانه ها و اساطیر عجیب و غریب خود بر تورات فائق آمد و آن را تحت الشعاع خویش قرارداد. همه ی بذ رهای ناپاکی در تلمود است. « پروتکل های دانشوران صهیون، اثر عجاج نویهض ، آستان قد رضوی ، 1373 ،ص 42 » ).

خاخام های یهودی در طول سال های متمادی شرح ها و تفسیر های خود سرانه و گوناگونی بر تورات نوشته اند که همه آنها را خاخام (( یوخاس )) در سال 1500 م جمع آوری نموده و به اضافه ی چند کتاب دیگر که در سال 230 و 500 م  نوشته شده بودند به نام (( تلمود )) یعنی تعلیم دیانت و آداب یهود، جمع آوری کرد

این کتاب نزد یهود بسیار مقدس و در ردیف تورات و عهد عتیق قرار دارد ( بلکه از تورات هم بالاتر است چنانچه (( گرافت )) می گوید : بدانید که گفتار خاخام از گفتار پیامیر بالاتر است )

برای اینکه بیشتر به خود پرستی و آرمان های ضد انسانی یهود پی ببرید خوب است چند جمله ای را هم بنویسم :

1 – روز دوازده ساعت است :

در سه ساعت اول آن خداوند شریعت را مطالعه می کند

در سه ساعت دوم احکام را صادر می کند

در سه ساعت سوم جهان را روزی می دهد

در سه ساعت آخر هم با حوت دریا که پادشاه ماهی هاست بازی می کند

هنگامی خداوند امر کرد (( هیکل )) را خراب کنند خطا کرده بود به خطای خویش اعتراف کرده و به گریه در آمده و گفت : (( وای بر من که امر کردم خانه ام را خراب کنند  وهیکل را بسوزانند و فرزندان مرا تاراج نمایند )) .

خداوند از اینکه یهود را به چنین حالی گذاشته سخت پشیمان است و هر روز لطمه به صورت خود می زند و زار زار گریه می کند گاهی از چشمانش دو قطره اشک به دریا می چکد و آن چنان صدا می کند که تمام اهل جهان صدای گریه ی او را می شنوند و آب های دریا به تلاطم و زمین به لرزه در می آید .

هرگز خداوند از کارهای ابلهانه غضب و دروغ بر کنار نیست

2 – قسمتی از شیاطین، از فرزندان آدم هستند . آدم، زنی داشت از شیاطین به نام (( لیلیث )) که مدت 130 سال همسر آدم بود شیاطین از نسل او متولد شدند!

(( حوا )) در این مدت 130 سال جزء شیطان فرزندی نزایید زیرا او هم همسر یکی از شیاطین شده بود .

انسان می تواند شیطان را بکشد به شرطی اینکه خمیر نان عید را نیکو به عمل آورد .( خمیر نان عید از خون غیر یهودیان ساخته می شود ).

3 – ارواح یهود از ارواح دیگران افضل است زیرا ارواح یهود جزء خداوند است ! همچنان که فرزند جزء پدرش می باشد روح های یهود نزد خداوند عزیزتر است زیرا ارواح دیگران شیطانی و مانند ارواح حیوانات است  نطفه غیر یهود مثل نطفه بقیه ی حیوانات است.

4 – بهشت مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آنها داخل آن نمی شوند ولی جهنم جایگاه مسیحیان و مسلمانان است و جز گریه و زاری چیزی عاید آنها نمی شود زیرا زمینش از گل  و بسیار تاریک و بد بو است .

پیامبری بنام یهود نیامده است و تا حکم اشرار ( غیر یهود ) منقرض نشود ظهور نخواهد کرد و هر وقت که او بیاید زمین خمیر نان و لباسی پشمی می رویاند در این وقت است که سلطه و پادشاهی یهود باز گشته و تمام ملت ها مسیح را خدمت خواهند کرد ! آن زمان هر یهودی دو هزار و هشتصد برده خواهند داشت.

5 – بر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند ( به علت قوانین اقتصادی خاصی که در آئین می باشد ، آنها ثروتمند ترین مردمان جهان می باشند برای نمونه فقط در آمریکا بیشتر از 80 % ثروت و منافع این کشور در قبضه ی یهودیان می باشد « انفجار در آمریکا، اثر جو کام، ص 4 »  تا آنها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه ی اقتصادی برای یهود باشد و چنانچه غیر از یهودی بر یهود تسلط پیدا کند ، یهود باید بر خود گریه کند و بگوید : وای بر ما، این چه ننگی است که ما زیر دست و جیره خوار دیگران شده ایم.

 پیش از آن که یهود نفوذ و سلطه  کامل خود را به دست آورد لازم است جنگ جهانی بر پا و دو ثلث بشر نابود شود و در مدت هفت سال یهود اسلحه های جنگ را خواهد سوزانید و دندان های دشمنان بنی اسرائیل به مقدار بیست و دو ذرع که تقریبا هزار و سیصد و بیست برابر دندان های عادی می شود از دهانشان بیرون خواهند آمد هنگامی که مسیح حقیقی پا به عرصه ی وجود خواهد گذاشت یهود آنقدر ثروت و مال خواهند داشت که کلیه صندوق هایشان را به کمتر از سیصد الاغ نتوان حمل کرد !

کشتن مسیحی از واجبات مذهبی ماست ( دین توحیدی حضرت موسی در طول قرن های متمادی به وسیله زورمندان و چپاولگران، تحریف شد و عملا در خدمت سلطه و ستم در آمد و بدین ترتیب چیزی که بنام دین یهود در دست است آن مرام و مسلکی نیست که رسول خدا حضرت موسی برای نجات بندگان و بردگان و مستضعفین، مبلغ آن بود . ظهور و بعثت حضرت عیسی نیز نشان دهنده آن است که احکام زمان، تعالیم حضرت موسی را به نفع خود دگرگون ساخته و از پوسته ی ظاهری دین به عنوان ابزاری جهت تحمیق توده های مرد م استفاده می کردند. نکته ی قابل توجه این است که ضد خدایانی که در هنگام بعثت حضرت عیسی لباس یهودیت به تن کرده بودند، آن حضرت را که مبلغ همان پیام خالص توحیدی و مرام حضرت موسی بود، به شدید ترین وجه، مورد اذیت و آزار قرار دادند و سرانجام به خیال خود وی را (( و در واقع فرد دیگری را به جای او )) کشتند و بدین ترتیب کاملا ثابت کردند که خط توحیدی و ضد استکباری پیامبران الهی ، با آن یهودیتی که آنها مدعی آن بودند ، اززمین تا آسمان فاصله دارد .« جنایت جهانی ، اثر شمس الدین رحمانی ، نشر پیام نور ، چاپ دوم ، 1381 ، ص 14 » .  و پیمان بستن با او یهودی را ملزم به ادا نمی کند روسای مذهب نصرانی و هر که را که دشمن یهود است در روز باید سه مرتبه لعن کرد .

(( یسوع ناصری )) ( حضرت مسیح علیه السلام ) که ادعای پیامبری کرده و نصاری ( مسیحیان ) گولش را خوردند با مادرش مریم که او را از مردی به نام (( باندار )) به زنا آورده بود در آتش جهنم می سوزند کلیساهای نصاری که در آن سگ های آدم نما به صدا در می آیند به منزله ی زباله خانه است .

6 – اسرائیلی نزد خداوند بیش از ملائکه محبوب و معتبر است اگر غیر یهودی یک یهودی را بزند چنان است که به عزت و الهیه جسارت کرده است و جزای چنین شخصی جز مرگ چیز دیگری نیست و باید او را کشت .

اگر یهود نبود برکت از روی زمین برداشته می شد و آفتاب ظاهر نمی شد و باران نمی بارید همچنان که انسان بر حیوانات فضیلت دارد یهود نیز براقوام دیگر فضیلت دارد نطفه ای که از غیر یهود منعقد می شود نطفه ی اسب است اجانب ( غیر یهودیان ) مانند سگ هستند و برای آنها عیدی نیست زیرا عید برای اجنبی و سگ خلق نشده است سگ ازغیر یهودی افضل است زیرا دراعیاد باید به سگ نان و گوشت داد ولی نان دادن به اجنبی حرام است. هیچ قرابت و خویشی بین اجانب نیست مگر نسل و خاندان الاغ قرابتی است ؟

خانه های غیریهودی به منزله طویله است اجانب دشمن خداوند و مثل خنزیر( خوک ) قتلشان مباح است اجانب برای خدمت کردن یهود به صورت انسان خلق شده اند یسوع مسیح کافراست زیرا ازدین، مرتد گشت و به عبادت بت پرداخته است لذا هرمسیحی که یهودی نشود بت پرست و دشمن خدا خواهد بود وازعدالت خارج است وانسانی که برغیر یهود کوچکترین ترحمی روا دارد عادل نیست .

غش و خدعه کردن با غیریهودی منع نشده است. سلام کردن به کفار( غیر یهودیان ) اشکال ندارد به شرط اینکه دردل او را مسخره کرده باشد .

7 – چون یهود با عزت الهیه مساوی هستند، بنابراین تمام دنیا وهرچه دراوست ملک آنها می باشد و حق دارند که برآن تسلط کامل یابند دزدی از یهودی حرام است وازغیر یهودی جایزمی باشد چون اموال دیگران مانند رمل های ( شن های ) دریاست وهرکس زودتر برآن دست گذاشت او مالک است .

یهود مانند زن شوهرداراست وهمچنانکه زن درمنزل به استراحت می پردازد وشوهرخرجی او را می دهد بی آنکه در کارهای خارج ازمنزل با او شرکت کند یهود هم به استراحت پرداخته و دیگران باید آنها را  روزی بدهند .

8 – هرگاه یهودی و اجنبی شکایت داشته باشند باید حق را به جانب یهودی داد اگرچه برباطل باشد بر شما جایزاست مامورین گمرک را غش بنمایی و برای او قسم دروغ بخورید... از خاخام (( سموئیل )) یاد بگیرید  سموئیل ازمردی اجنبی کاسه ای از طلا به قیمت چهاردرهم خرید درحالی که فروشنده نمی دانست که آن طلاست با این حال یک درهمش را هم دزدید !

ربودن اموال دیگران به وسیله ی ربا مانعی ندارد زیرا خداوند شما را به گرفتن ربا ازغیر یهودی امر می فرماید. به کسانی که یهودی نیستند قرض ندهید مگر آنکه نزول بگیرید درغیراینصورت قرض دادن به غیر یهودی جایز نیست و ما ماموریم که به آنها ضرر برسانیم .

حیات و زندگانی دیگران ملک یهود است چه رسد به اموال آنها! هرگاه غیر یهودی احتیاج به پول داشته باشد آن قدر باید ازاو ربا و نزول گرفت تا تمام دارایی خود را از دست بدهد .

9 – غیریهودی هرچند صالح و نیکوکار باشد او را باید کشت. حرام است غیر یهودی را نجات بدهید حتی اگردرچاهی بیفتد باید فورآ سنگی بر درآن گذاشت اگر یکی ازاجانب را بکشیم مثل این است که در راه خدا قربانی کرده ایم اگر یک نفر یهودی کمکی به غیر یهودی بکند گناهی نابخشودنی مرتکب شده است و اگر غیریهود در دریا درحال غرق شدن است نباید نجاتش بدهی زیرا آن هفت ملتی که در زمین (( کنعان )) بودند و بنا بود یهودیان آنها را به قتل برسانند همه ی آنها نابود نشدند و ممکن است آن شخصی که در حال غرق شدن است از آنها باشد .

تا می توانید ازغیر یهودی بکشید واگر دستتان به کشتن او رسید و او را نکشتید مرتکب خلاف شده اید هلاک کردن مسیحی ثواب دارد و اگر کسی نمی تواند او را بکشد لااقل سبب هلاکتش را فراهم نماید . کسانی که مرتد شوند ( یهودیانی که ازآیین یهود سربا زنند ) اجنبی و اعدامشان لازم است مگر آن که برای خدعه به دیگران مرتد شده باشند .

10 – تعدی کردن به ناموس غیر یهودی مانعی ندارد زیرا کفار مثل حیوانات هستند و حیوانات را زناشویی نیست یهودی حق دارد زن های غیر مومنه ( زنانی که یهود نباشند ) را به غصب بربایند و زنا و لواط با غیر یهودی عقاب و کیفری ندارد زیرا یهودی مانعی ندارد تسلیم امیال و شهوات خویش شود .

11 – قسم خوردن جایزاست خصوصآ در معاملات با غیر یهودی اصول قسم خوردن برای قطع نزاع تشریع شده است اما نه برای کفار زیرا آنها انسان نیستند جایز است انسان شهادت زور بدهد ( با اینکه می داند حق با یهودی نیست ولی شهادت دروغ بدهد ) چنانچه لازم است اگر می توانید بیست قسم دروغ بخورید ولی برادر یهودی خویش را در معرض خطر قرار ندهید بر یهود واجب است روزی سه مرتبه مسیحیان را لعن کنند و دعا کنند تا خداوند آنها را نابود سازد بر ما لازم است که با نصاری مانند حیوانات معامله کنیم کلیسا های نصاری خانه های گمراهی است و خراب کردن آنها واجب و ضروری است .

12 – ملت برگزیده خداوند ماییم و لذا برای ما حیوانات انسان نمایی خلق کرده است زیرا خدا می دانست که ما احتیاج به دو قسم حیوان داریم یکی حیوانات بی شعور وغیر ناطقه مانند بهایم و دیگری حیوانات ناطقه و با شعورمانند مسیحیان ومسلمانان وبوداییان و برای آن که بتوانیم ازهمه ی آنها به اصطلاح سواری بگیریم خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است و برای همین ما باید دختران زیبا و خوشگل خود را برای پادشاهان و وزراء و شخصیت های برجسته ی غیر یهود به ترویج درمی آوریم تا به وسیله ی آنها بر حکومت های جهان تسلط داشته باشیم ! چنانچه معلوم شد یهود یک حزب خطرناکی برای فریب دادن مردم است که آن هم به صورت مذهب و آیین در آمده است .

ادامه دارد...

دوست عزیز متشکرم که به من هم سر میزنی نظرت یادت نره .

چهارشنبه سوم آبان 1385 توسط سهیلا |

شاید محال نیست

شاید محال نیست ...

آنکس که درد عشق بداند

اشکی بر این سخن بفشاند:

 

آن سان که ذره های دل بی قرار من

سر در کمند عشق تو ، جان در هوای توست

شاید محال نیست که بعد از هزار سال

روزی غبار ما را، آشفته بوی باد

در دور دست دشتی از دیده های نهان

بر برگ ارغوانی

                       پیچیده با خزانی

یا پای جویباری

                     چون اشک ما روان

پهلوی یکدگر بنشاند!

ما را به یکدگر برساند!

چهارشنبه سوم آبان 1385 توسط سهیلا |

کوچه

کوچه

بی تو، مهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق  دیدار تو لبریز شد از جام  وجودم

شدم    آن   عاشق    دیوانه     که   بودم

در نهانخانه  جانم، گل  یاد  تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد شبی که باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان آرام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آهنگ شباهنگ

یادم آید: تو به من گفتی:

- « از این عشق حذر کن »!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آئینه عشق گذاران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش که فردا دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم : حذر از عشق! ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم!

روز اول که دل به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

« حذر از عشق  ندانم!  نتوانم! »

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...

بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

« بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم »

 

 

 

 

 

چهارشنبه سوم آبان 1385 توسط سهیلا |



مجنون به نصحیت دلم آمده است

بنگر به کجا رسیده دیوانگیم







گر دل نبود کجا وطن کند عشق

ور عشق نباشد به چه کار آید دل





فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


مناجات و نیایش

آبی
انتظار
متولد ماه عشق
کتاب زندگی
هم پرواز
فقط تو
چشم انتظار
نیایش
برو ای بهار زيبا
ترانه زندگی

آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

دلبران عاشق ( محمود جون دادش گلم )
فقط عشق من ( سميه )
حرف دل ( علي و نسيم )
پارسا
شاپرک رنگین (دو آشنا)
تو را من چشم در راهم ( عليرضا )
::The Tired Farer::
شريك زندگي ( داریوش )
به نام تك صليب كليساي عشق ( ايرج )
زندگي زيباست اي زيبا پسند ( محمد )
فقط به خاطر تو ( تنهاي جزيره )
به ياد باران ( حبيب فتاحي )
غريبي آشنا ( آرمين )
یاد داشت های من تا رسیدن به ......! ( ايرج عبادي )
" به ! چه زيباست زندگي " ( مهدي )
دنياي مجازي ( سهراب )
پيامبران كاغذي ( صالح )
دل شكسته ( ميلاد )
الهه عشق ( سيد هادي و رعنا )
صدا كن مرا صداي تو خوب است ( ستايش )
فانوس دريا ( فرهاد شهير )
رابطه ی خودشناسی با سلامتی ( قاسم سلطانی )
خیام - ادبیات (خیام )
غمی غمناک ( دلشکسته )
ناردانه ( علی هوشیاری )
دست نوشته های یک دلمشغولی
عاشق اما دلشکسته ( علی )
ذکر ( مهدی )
از ته دل ( محمد مدبر )
هواداران معیــــن ( شهریار )
غریب ( علی )
دختری از جنس الماس ( سوگند )
کوچه تنهایی خیال ( پارسا )
بنام عشق زیباترین دروغ دنیا ( دو دوست )
عاشقانه ترین عاشقانه ها
خاطرات نمیمیرند (نانوک )
کلبه من ( فاطمه )
مولاسخیست ( رضا )
خاطرات خیس ( رها )
هستی
پادشاه کلبه ها = کلبه 68 = پادشاه کلبه ها
مدیون خدا
اشقانه های دل من ( مرتضی )
مرگ آرزوها ( آرین )
موج خروشان ( مرزایی )
شاعر گمنام
(عاشقانه ها -::- موج خروشان عشق)
یا ستار العیوب ( یاسر )
گوشه ای از وجود من ( تنها )
سراب عشق ( علی و مجید )
عاشقان و طرفداران داریوش
عاشقی از جهنم (محمد)
خاطرات عقده ای ترین پسر دنیا
مــــرجـــع دانـــلـــود ( سینا )
همه چی ( مجید عباسی )
سپید و سیاه ( نوید )
فقط برای تو ( دختر امواج )
عکس متحرک
حزین ( داود جلالوند )
ضد پسر ( پانیذ )
یکی من یکی تو ( سامی )
پسرک 21 ساله عاشق (علی )
سکوت شب کویر ( محمد رضا )
آخرين نفس ( مهبان پسرك تنها )
مهدی
سپیده عشق ( فیروز )
از بی بی کلا تا کمر پشت ( یوسف )
دل-اما-تنها ( مارال )
یک سب حرف تازه ( امید)
YOU MY LOVE B ( اتنا و بهزاد )
از سر گرمی گرفته تا نرم افزار ( رضا )
فریاد عشق ( رامین )
مجله اینترنتی ( مهدی )
مرگنامه ( رامین رضایی )
سیاست بازی ( فرزند انقلاب )
گل سرخ من ( شهاب )
گلبن عشق ( سرگشته کوی دوست )
قاطی پاتییییییییییییییه ( عسلک )
آشيانه ( داداشا )
آلبوم کوچک ( کامران )
مسافر کوچولو
جرعه ای از ازدای ( کاتب )
هر روز با تو ( علــــ رزا ـــــی )
"دیاری دیگـر" ( بهار )
روزنه ( الهه )
فناوری کامپیوتر امروز ( علي )
موهای زیبا بلند و کوتاه(محمد)
آموزش قالی بافی ( پویا )

گل سرخ ( هادی میران )
سعید ساربان
داستان عاشقانه
دختران جوان(علی عزیزم )
7 شهر ( محمد صادقی )
موزون نگاری های رند الشعراء

RSS 2.0